خدایا!
مرا قلبی ببخش
که برای دیگران
بتپد
بااشک دیگران
اشک ریزد
از شادی دیگران
شاد شود
ورنج دیگران را رنج
خود بداند
قلبی که مرا با تمامی
آفرینش پیوند زند

ستاره مرد
سپیده رفت
چویک فرشته ماهم
نهاده دیده برهم
میان پرنیان غنوده بود
به آخرین نگاهت
نگاه بی گناهت
سرود واپسین سروده بود
دیریست که من از این پس دل درراه دیگر دارم
به راه دیگر شوری دگر در سر دارم
ز صبح روشن باید از آن دل بردارم
که عهد خونین با صبحی روشن سر دارم
آه
به روی او .... نگاه من
نگاه او ..... به راه من
فرشتگان زیبا ... به ماتم دل ما
در آسمان هوا خواست
دختر زیبا ... همچون شبنم گلها
با برگ شقایق ها ... بنشین بر بال باد سحر
دختر زیبا... چشمان سیه بگشا
با روی بهشت آسا .. بنگر خندانم بار دگر .

خدایا!
مگذار دعا کنم که مرا از
دشواری هاوخطرهای
زندگی مصون داری بلکه دعا کنم
تا دررویایی با آنها بی باک وشجاع
باشم.مگذار از تو بخواهم درد مرا
تسکین دهی بلکه توان چیرگی بر
آن را به من ببخشی


پرواز می کنی ولی نمی دانی به کجا ! بیهوده فکر نکن.
کی من 40 ساله می شوم .. خاطرات چه تلخ
چه شیرین اشک خواهی ریخت.
باتمام وجود به چمنزارها می دوی
وبعد آتش برافروخته وبه آن
خیره می شوی .. لحظاتی خوشحال
ولحظاتی غمگین از زندگی.
برف می بارد لذت میبری
وآن یکی می لرزد اما اززمستان
لذت می برد.
خیانت انتهای ناامیدی یک انسان است.
زمانهایی که انسان حوس رفتن می کند ولی نمی داند
به کجا می خواهد برود ..........




