من به حکم دل خود این جایم
توبه حکم روزگار در بندی
من ودل هردوچنان آواره ایم
که دراین میخانه ها جا مانده ایم
تو و دل امشب چو ساقی گشته اید
من هنوز اسیر یک پیمانه ام
وهنوز در بند یک نگاه تو
من شدم آواره آواز تو
من شدم با این دل شکسته ام
در پی ساقی چنان آواره ام
وچون امشب شده ام خراب تو
تو چنان خراب یک چشم دگر
من به قول دل خود خواهم رفت
وازاین میخانه دگر می گذرم
من ودل هردو خرابات می رویم
زدیار تودگر خواهیم رفت
توبمان در میکده ها ساقی مست
تو بمان می ریز آن باده پرست.

+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 2:3 توسط سلماز شجاعیان
|



