نشسته بر خاطر من ، عطر دل انگيز تو
گويا گویا فضاي خانه ام ، كرده هواي بوي تو
مست و ديوانه شدم ، در فضاي خانه ام
باز باز گذشته برده مرا ، سوي نگاه آشناي تو
شيرين ترين دقايقم ، آنكه در ياد توام
بر بر ياداين خورده شكست چندي گذر كرده ايي تو
چنان محو گذشته من شدم قافل از اين دقايقم
كه که مي رود عمرم هدر ، به نگاه بي خيال تو
نشسته ام به انتظار ، كنار پنجره ام باز
عطر عطر بهار مي رسد ، اما ندارد بوي تو
شجاعي كوله بار خيال بگذار و بگذر
كين عقاب تيز رو ، ندارد قصد شكار ت



