مانده ام چون شبنمی برگونه ات
تا ببینی و مرا یاد کنی در لحظه ات
تا نیفتم از رخت ای قدیمی عشق من
تا نخشکد یاد من از دیده ات
تو که شکستس قلبم و
جفای تو سخت برام
اما ...
روزگار پس میگیره اشکام و
دارم از دور می بینم
اشکای چکیده ات و
روزگار این طوریه
یه روز با تو
یه روز با من میسازه
اگه از عشق جدید شکسته حالت عزیزم
اگه شب مویه های تنهات
من و به یادت آورده
اگه روزی نخواستم
که تو باشی همسفرم
من و ببخش نازنینم
بخشیدنت سخت برام .
س.ش

+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 17:48 توسط سلماز شجاعیان
|



