صدا مي كني وقتي مرا
با تو هم آواز مي شوم
من در اين روز هاي سرد
براي تو خورشيد مي شوم
چو رودي زكوهستان
برايت روان مي شوم
و در اين شبهاي تار
چلچراغ راهت مي شوم
وقتي نگاهم مي كني
غرق نگاهت مي شوم
جدا از اين عالم وجان
هردم فدايت مي شوم
با تو به هر سختي و درد
راضي به تحمل مي شوم
راضي به با تو بودن و
عشق محالت مي شوم.
س.ش
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:57 توسط سلماز شجاعیان
|



