انسان مانند رودخانه است هر چه عمیق ترباشد آرام تر است
وقتی دلم واست تنگ می شه می رم اون بالا.. پشت ابرا .. ریز ریز گریه می کنم .. پس هروقت بارون اومد بدون دلم واست تنگ شده
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم .. از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیرکسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد .. ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت .. ویرانه دل ماست که باهر نظر دوست .. صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟
گفت : نخریدند تمام شد
عشق مانند هوا همه جا جاریست فقط لازم است چند نفس جانانه بکشی
می خوام این و بدونی که فقط یک قلب است که فقط بخاطر تو می تپه .. و اون قلب خودته
به دنباله قلبی باش که بزرگ باشه تا برای جاشدن در درونش لازم نباشه خودت رو کوچک کنی
از خدا نخواه که تو دنیا کسی را داشته باشی .. از خدا بخواه که همه دنیای کسی باشی

دل آدم مثل یک جزیره دور افتاده می مونه .. این که چه کسی برای اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست .. مهم اون کسی است که هیچ وقت جزیره را ترک نکند




