چنان مهری به دل بستم که ازبرای اين مهر
گرهم شکافی به سينه قلبم نباشد جز به اين مهر
زدنيايی که شد کوبنده بر جانم چه حاصل
که بينم کنارم نشسته ايی زسودای اين مهر
دل بهاری ام چنان شد که پاييزم
تو بگو آيا کدام شهر کشت به سينه اين مهر
به دنيايی نشسته ام که گريز زآن نيست کار من
نه رهايی زعشق ونه پشت نشان دادنم به اين مهر
مرا گر مثل تو هرگز نبودم ببخشای
کارمن نيست پشت کردن و رهايی زاين مهر
مراگر خون شجاعی در تنم شد
نشستن تا انتهای خط اين مهر
سلماز شجاعیان

+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:5 توسط سلماز شجاعیان
|


