دل
من در شهر شمامانده
عزيزانيك
بغل خاطراه هادارم
عزيزانكي
شو دوباره بازبينم
شما رابريزم
برپاي شماگلهاي
باغ رايك
سبد در دست منگل
پژمرددهدو
نگاه خيره امدر
گرد جادهاشك
حسرت تو خونهمانده
برايمغم
اين ناگفته هادارم
ولي حيفيك
دربسته اييدارم
تو خونهولي
قلبم پر مي زنهسوي
گلستانكسي
باور ندارهاين
روزگارمكسي
نيست تا ببينهپژمرده
حالمروزي
دوباره مي آيمگلي
دوباره مي آرمدري
باز مي كنم آن دمكه
هرگز به آن نبندم قفل ديروزم.
سلماز شجاعيان
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:48 توسط سلماز شجاعیان
|



