ديريست
زيادم رفته ، درد تنهايي خود رادل
داده دلم برعشق بر عشق توام رسوااز
ناله چو بر خيزم ، حاشا كه تو را خواهماز
ياد بَرد جانم ، جاني كه شد شيداآواره
منم بر تو ، عمريست كه مي خوانملطفي
به دلم بنما ، يك بار نظري بنمابيگانه
شدي در دل ، دل را نبري از يادگويي
ز يادت رفت ، كز عشق توام رسواكين
گوشه نشين دهر ، مسكين تو شد جاناحاشا
! كه اينك باز از هجر تو شد شيدادل
ز هجر تو چون نالد ، مرهم ز كه جويدبازعشقي
كه زعشق رسته، نگيرد دگرم سوي مرادل
شاد زعشق تو ، شد باز اين دل مسكينمتصويري
كه ز تو مانده،آردم بازعشق شجاعي را
سلمازشجاعيان
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:50 توسط سلماز شجاعیان
|



