بر افراشتم قامت به بازوی خویش
نبود کیمیای وجود به جزگوهر خویش
سبب ساز نیک فالی است افکار نیک
نه آنکس که پرورد ..روزگار بر جفای خویش
نشستن و غم آینده خوردن تا به کی
امروز را خوش است .. گر بگذرانی بر طالع خویش
هر آنچه بر اندیشه آید همان نیز می شود
اگر حکمش برانی بر روزگار خویش
مرا پدید آمد جلوه ایی از روشنای وجود
چو کردم باورش گذشت غم از دل ریش
بهار به بهار تازه تر می شود کیمیای وجود
نخواه به خزان رسانی .. گلهای بهاریش
سلماز شجاعیان
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:49 توسط سلماز شجاعیان
|


