اگه دوست داری دمادم
اشک حسرتم ببینی
اگه قلب عاشق من
دیگه برات نداره فرقی
من خوشم که درخیالم
با تو هستم نازنینم
اگه لحظه دیدار
تو رو از من پس بگیره
اگه قلب خسته تو
نخواد این خسته رو ببینه
پس برو پرستوی من
نمی خوام اسیر بمونی
اگه دستام و بگیری
پا روقلبم نمی زاری
چشمای همیشه مست رو
باز به یاد من می یاری
اینجا مونسی ندارم
دل به تو بستم و تو رفتی
رفتی ای بهار بی برگ
خشک شدی تنها درختم .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:43 توسط سلماز شجاعیان
|



