پنجه در قاب دلم می کشد این رهگذر
آن که آتش عشق مرا برد به سحر
من از عطر نسیم و نم باران بهاری میشوم
لیک سفره باز کرده کین خاک زموسم عطر بهار
زمانی فراموشم شده بود دامن سبز چمن را
گلی به هدیه آورده .. برده از یادم دامن خشک کویر را
من و تا خانه سبزش لیک راه نه چندان است
آن که بوی شقایق را با خود برد به سحر
س.ش
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:9 توسط سلماز شجاعیان
|



